نغمه های دلتنگی

خوب که فکر می کنم از ابتدای زندگیم پریشان خاطر بودم و مضطرب

ناراحت بودم و نگران !

در کودکی نگران حالی و افکار آزار دهنده کودکی گریبان گیر زندگیم بود و در نوجوانی به اقتضای سنم که آدمی در این سن پر غرور و هیجان زده و پرخاش گرست , باز از افکار و مشکلاتی که در پیرامون زندگیم بودند , رنج می بردم.

و حال این دوران جوانی نقطه عطف بدبختی و بد بیاریهای من در زندگیم شده !!

نقطه ای در ژرفای چاه عمیق مشکلاتی که توان بالا رفتن از آنها را ندارم. مشکلاتی که از بدو تولد مرا به قعر این چاه می بردند و حال در عمیق ترین نقطه ی این چاه قرار دارم و فریادم به گوش هیچ کس نمی رسد , هیچ کس حتی تو !!

گاه که مجال خلوت با خود میابم و به احوالم دقیق می شوم و خود را در انتهای این چاه تاریک و سیاه مشکلاتم می بینم احساس ترس و وحشت می کنم.

ترس از این سیاهی , ترس از تنهایی...

ترس از این دنیای وحشتناکی که دیگر هیچ کس دوستم نمی دارد حتی تو !

همه ی آنانی که ادعای دوست داشتنم را داشتند یا ترکم کرده اند و یا قادر به یاری ام نیستند و اما تو ...!

تو نیز مرا رها کرده ای و مرا به حال خودم واگذاشته ای , مگر انصافست که کودک خردسالت را در جنگل انبوه و پر شبح به تنهایی رها کنی؟؟

مگر نمی دانی من کودک ضعیف و ناتوان تو هستم و نیازمند توجه و مراقبت دائمی تو ؟؟

خدایا قسم به هفت آسمانت که آسمان دلم بس تیره و تار است و مالامال ترس و وحشت !

مرا دریاب خدایا , مرا دریاب .

خدایا تو را به خودت قسم می دهم که دوستم داشته باش که من بس تنهایم.

خدایا من توده ی کم حجمی از این جسم خاکی که روح ترس و وحشت و غصه و درد در آن دمیده شده بیش نیستم .

خدایا یاری ام کن.

زیر انبوه غصه هایم به زحمت نفس می کشم , روحم افسرده و سر گردان است , روز به روز نومیدتر و غمگین تر می شوم !

آخر چرا کمک و امدادت شامل حال من بینوا نمی شود؟

چرا ...؟

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱۸ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط ساده دل تنها نظرات () |

Design By : Mihantheme