نغمه های دلتنگی

این روزها خیلی گرفتارم !

اونقدر که وقتی یاد غصه های احمقانه ی گذشته ام و روزهای خوبی که بیجا حس بدبختی می کردم می افتم بخاطر اون روزها حسرت می خورم.

خیلی پوست کلفت شدم اکثر مشکلات گذشته رو الان هم دارم اما یه جورایی بهشون عادت کردم عادت کردم و دیگه شکایتی هم نمی کنم.

شاید اونقدراین روزها گرفتاریم زیاد شده که قبلی ها رو اصلا دیگه مشکل نمی دونم !

دیگه کمتر گلایه می کنم . یه جورایی بجای فکر کردن بهشون , دارم ازشون فرار می کنم وفراموششون می کنم.

اما همیشه نمی شه فراموششون کرد گاهی مجبوری بهشون فکر کنی و وقتی می فهمی که گذر زمان نه تنها کمرنگشون نمی کنه که بدتر پر رنگترشونم می کنه اونوقته که سنگینی این درد رو رو سینه ت به شدت حس می کنی و دلت می خواد که خودت رو با همه ی این گرفتاریهات چال کنی تا دیگه نبینیشون و نشنویشون و حسشون نکنی.

خدایا نمی دونم باید چیکار کنم نمی دونم باید ازت چی بخوام !

زندگی بخوام یا مرگ.

دنیا بخوام یا آخرت

صبور باشم یا بی قرار

میدونم بی لیاقت تر از اینم که بخوام کمکم کنی اما چه کنم خدایا جز تو از کی بخوام که کمکم کنه؟؟؟؟

فقط دعای هر روزم اینه که خدایا به حال خودم رهام نکن . دستم رو بگیر و کمکم کن تا راهمو پیدا کنم.

بازم می گم کمکم کن. 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٤ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ توسط ساده دل تنها نظرات () |

Design By : Mihantheme