نغمه های دلتنگی

این روزها حس غریبی دارم !

یه حس سیری و دلزدگی از این دنیا . نمی دونم شاید دلیلش خبط و خطاهایی باشه که به کل مسیر زندگیم رو تغییر داده !

از خودم شاکی ام بیشتر از همه حتی بیشتر از خدا !

یه جورایی در حال فرارم فرار از خودم فرار از زندگی فرار از مرگ فرار از گذشته و حالم  و فرار از آینده ی مبهم و ناخوشایندی که در انتظارمه , انگار که خودم رو به دست سیلاب زمان سپردم تا به هر کجا که می خواد ببرتم.

گاهی فکر می کنم کاش جوری می شد که نه مرگی تجربه می کردم و نه به این زندگی ادامه می دادم یه جورایی نیست و فنا میشدم انگار که از اولشم نبودم.

 

احساس خوبی ندارم مثه  آدمی هستم که داره نولجن زار خفه می شه و کاری نمی کنه و منتظر تقدیرشه منتظر واسطه ای که یا نجات پیدا کنه و یا بمیره !

می ترسم می ترسم از مرگ تو این لجن زار و بدتر از آن  می ترسم از زندگی  ابدی در این لجن زار!

خوابهام بوی مردن می ده , انگار که یک هشدار و زنگ خطریه که داره بهم گوشزد می کنه که داره فرصت هام تموم می شه  و دارم به انتهای دفتر زندگیم می رسم.

خواب  می بینم مردم و در حسرت لحظاتیم که توشه ای جمع کنم و برگردم , برگردم تا به جبران خطاهام کاری بکنم!

نمی دونم چرا اینقدر بد بیاری آوردم؟

انگار که طلسمی دست و پام رو بسته باشه !!

خدایا من که پیش تو رو سیاهم اما تو منو پیش خلق رو سیاه  نکن . خدایا به داد دل منم برس می دونم دلت از دست من خونه اما خدایا الان دیگه همه چیز بسته ست به رحمت و عطوفت  تو

خدایا تو به من راه آرامش و خوشبختی رو هر چه زودتر نشون بده منم قول می دم تا آخر عمرم کنیز درگاهت باشم .

خدایا درهای بسته رو به روم باز کن.

من که روم نمی شه بیشتر از این ازت بخوام اما بهم فرصت جبران این روسیاهی رو بده

خدایا تو تنهاترین فریاد رس و ناجی منی

رهام نکن به فریادم برس.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱۱ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط ساده دل تنها نظرات () |

Design By : Mihantheme