نغمه های دلتنگی

خدایا ! خدای مهربون و دوست داشتنیه من سلام؛

خدایا گاهی که یه نگاهی به اطرافم می کنم یهو دلم میگیره !!

خدایا دیگه کمتر کسی رو میبینم که تو رو, وجودت رو باور داشته باشن واین که تو شاهد همه ی کارهاشونی !

بعضی ها خیلی راحت ظلم میکنن خیلی راحت ضعیف ترها رو بخاطر رسیدن به مقاصد کثیفشون له میکنن!

خیلی راحت از اعتماد دیگران سوء استفاده میکنن و هر موقع که نیازی بهشون دارن مثه شغال گرسنه واسه جلب اعتمادشون به هر کاری متوسل می شن و وقتی که دیگه واسشون تکراری و کهنه شد مثه یه کاغذ باطله مچالشون می کنن و میندازن تو سطل زباله ی زندگیشون!

برای رسیدن به روزی که تو واسشون مقرر نکردی از کیف مردم دزدی میکنن! از دیوار مردم بالا میرن ! به دسترنج و حقوق  آدمهای محتاج تعدی میکنن تا به تجملات احمقانه ی زندگی خودشون اضافه کنن!

خدایا چرا همه ی این مردم اینقدر درگیر این دنیای پوشالی شدن که فکر میکنن که تا ابد تو این دنیا خواهند بود!

چرا واسشون له کردن یه آدم اینقدر راحت شده؟

چرا بازی کردن با احساس پاک یه آدم رو افتخار می دونن واسه خودشون؟

چرا فکر میکنن با وجود ساقط کردن زندگی یه نفر , با نابود کردن و ذره ذره آب کردن یه انسان می تونن امیدوار باشن که توی زندگیشون خوشبخت باشن و به آرامش برسن؟!

چرا فکر میکنن دیگران پله هایی واسه ترقی اونها هستن تا پاهاشون رو روشون بذارن و بالا برن به اوج خواسته هاشون برسن؟!

چرا تحقیر کردن و تهمت زدن و پس زدن یه آدمی که همیشه  با صداقت و محبت باهاشون رفتار کرده واسشون راحته ؟!

چرابعضی از این آدمهات قدرت و جرات تشخیص خوب رو از بد ندارن و مثه مترسکی میمونن که همیشه منتظرن تا کسی نظر و تصمیمشون رو تایید کنه!

خدایا دلم گرفته از این همه کثافتی که دور و برم رو گرفته !!

کجاست اون روزهای بچگیم که قادر به تشخیص این همه کثیفی نبودم و با رویاهای معصومانه و کودکانه ی خودم زندگی می کردم؟!

خدایا خدای خوب من گاهی دلم می خواد از دست این حیوانهای انسان نما به دوردست ترین جای این دنیا فرار کنم!

کاش هممون  مثه بچگیهامون پاک و معصوم بودیم !

خدایا دلم از دست این آدمهات گرفته آدمهایی که تمام تلاششون رو میکنن تا کسی رو دلبسته ی خودشون بکنن و وقتی به خواستشون رسیدن میرن و اون رو با یه دنیا امید و آرزوهایی که تو دلشه تنها می ذارن تا همه ی این رویاهای تباه شده مثه یه پتک بخوره تو سرش  و از شوک این ضربه ی روحی مدتهای دراز هر روز و شب از غصه از دست دادنش از غصه ی تباه شدن همه ی اون رویاهای پاک و قشنگش بارها  وبارها مثه شمعی بی صدا بسوزه و به نتیجه ای نرسه جز اینکه "اشتباه کردم که باورش کردم و خواستم صادقانه زندگیم و خوشبختیم رو باهاش سهیم بشم"

خدایا دلم گرفته!

می دونی خدایا بچه ها خیلی دوست داشتنین.

چون فقط اونها هستن که بوی تو رو می دن بوی معصومیت .

تنها اونان که کلک و خیانت تو کارشون نیست و دو رنگی و کثافت سفیدی قلبشون رو تیره ولکه ای نکرده.

خدایا کاش می شد که همه ی آدمهات باور می کردن که واسه خوشی و سر مستی خلق نشدن بلکه واسه این خلق شدن  که در مسیر به کمال رسیدن خودشون واسه دیگران بانی خیربشن وکمک حالشون باشن نه اینکه به قیمت زیر پا گذاشتن اونها به خواسته هاس شیطانی خودشون برسن.

افسوس که این حقیقت تلخ بی ایمانی آدمها مثه یه بیماری واگیردارهمه گیر شده و هوای همه جا رو مسموم کرده

افسوس ...!!!

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط ساده دل تنها نظرات () |

Design By : Mihantheme