نغمه های دلتنگی

خدایا هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هستی و من اینقده در عذابم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باشه حقمه حقمه حقمه حقمه حقمه حقمه حقمه حقمه حقمه!

اما حق خانوادم نیست حق اطرافیانم نیست !

نه ... حقشون نیست !!!

بذار قسمت بدم به این ساحت ماه مبارک رمضان به خودت به امام زمان به آخرین فرستادت به همه ی مقدسات که عمر منو تموم کن بذار زیر خاک راحت بخوابم.

بدون اینکه نگران آینده ام باشم بدون اینکه نگران این زندگی نا کردار باشم بذار به آرامش برسم .

بذار این کار قضا و قدر تو باشه نه تصمیم خودسرانه من برای زندگیم !

خدایا می شنوی ؟ حال می کنی واسه خودت که هی من گریه کنم و ازت التماس و تمنای مرگ کنم ؟؟

اینه رسم خداییت ؟؟

چقدر با زبون روزه ناله و زاری کنم و ازت کمک بخوام ؟

چرا منو از شر کارهای احمقانه خودم نجات نمیدی ؟

چرا راه نجاتی روزنه امیدی شانسی معجزه ای پیش روم نمی ذاری تا به روشنایی برسم می ترسم از این تاریکی !

چرا میذاری اینقده اشکهام جاری بشن و غصه بخورم.

هر چند دارم چوب اشتباهات خودم رو می خورم اما پس لطف و رحمانیت تو کجا میره ؟

خدایا خیلی اذیتم می کنه خیلی ...

زندگی من شده بازیچه ش , شده مثه سرنوشت یه مرغ و جوجه , بی اهمیت و بی مقدار !

هیچ وقت هیچ ارزشی واسش نداشتم نه توجهی نه نگرانی نه اهمیتی !

این همه راه دور رو بخاطرش رفتم و اومدم و تحمل کردم اما ککشم نگزید حتی یه بارم نگفت اگه بره و برنگرده چی ؟

نگفت بخاطر این همه ایثاری که اون در حق من می کنه و از آبرو و زندگیش به خاطر من می گذره به خاطر من پشت پا به آینده اش می زنه بخاطر من به خانوادش خیانت می کنه بخاطر من هزار عمل با جور و ناجوری که انجام می ده که منو راضی نگه داره لااقل تو یه مناسبتی تو یه جشنی تولدی مراسمی یه شاخه گل بگیرم و ازش تشکر کنم و بگم که می دونم چقدر خوبی ؟!

خستم کرده خدایا خستم کرده !

هزار عیب روم گداشتن منی که پاکتر و زلالتر از آب بودم , منی که با لیاقت تراز همه این خوش به حالشون شده های هم سن و سال خودم بودم .

دارم دیوانه می شم بخدا از عصبانیت دارم می ترکم .

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

باشه هر کی بیشتر زحمت بکشه درد بکشه مرارت بکشه همون قدر کمتر روی خوشی رو می بینه

همونقدر کمتر خوشبخت می شه کمتر ارزشمند میشه کمتر بها پیدا می کنه .

باشه منم نفرین می کنم نفرین می کنم نفرین می کنم نفرین می کنم ... نفرینش می کنم.

با تمام این وجود متلاشی شده ام ... نفرینش می کنم.

اگه خدایی بهش ثابت کن تحقیر یک نفر , تباه کردن زندگیش , نابود کردن رویاهاش آینده اش تاوانش خوشبختی نیست.

دور از عدالت تو هست که اون خوش باشه و من نا خوش !!

نفرینش میکنم تا بفهمه لیاقت منو نداشت تا چه رسد اینکه زندگیم رو تباه کنه !

آره دیگه به لبم رسیده 4 سال کم عمری نیست کم عمری نیست.

دیگه نمی تونم کسی رو دوست داشته باشم دیگه نمی تونم ... دیگه نمی تونم

خدایا هر کی مسبب این قضیه شد به حق این ماه نابودش کن مثه من نابودش کن ... نابودش کن.

لعنت خدا بر اونی که نمک می خوره و نمکدون می شکنه حتی لعنت به خودم که به پاس زحمات والدینم روسیاهشون کردم.

خدایا صبرم بده صبرم بده بد جور ناجوری داغونم ... صبرم بده !

صبرم بده.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٩ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط ساده دل تنها نظرات () |

Design By : Mihantheme