نغمه های دلتنگی

خدایا قربون اون حکمتت برم سالهاست داره دلم می پوسه ... پس کی ... ؟؟

خدایا چیم از اینا کمه که آخرخوش شانسی اند ؟

خدایا حالم خرابه اساسی !

خدایا کمکم کن منو نجات بده دارم می پوسم چه طوری بگم تا باورت شه ؟

تو که می بینی ؟!

چرا عذابم می دی چرا تحقیرم می کنی ؟ چرا لهم می کنی ؟

کجای دنیات رو گرفتم که نمی تونی ازم پس بگیری ؟

چرا حدافل حیات رو واسم قائل نیستی ؟

این چه مهمون نوازیه که تو می کنی؟

چه جوری رفع حاجت از مهمان می کنی وقتی کوچکترین چیزی که ازت می خوام رو بهم نمی دی ؟

قهری باهام ؟

خب باش

پس میزبان من  میهمان کیه تو این ماه ؟

چرا رهام کردی نمی بینی منو , مگه کی رو کشتم ؟ نون کی رو خوردم ؟ زندگی کی رو خراب کردم ؟ آخه چیکار کردم ؟

به خودت قسم دیگه خستم  بیا و منو از این دنیات رها کن من هر چی که ازت بخوام تو نشنیده می گیری لااقل منو بکش و راحتم کن .

خستم خدایا خستم چرا هیچ کی باور نمی کنه ؟

دارم ذره ذره می میرم آخه چرا ؟

تاوان دوست داشتن اینه؟

کاش هیچ وقت عاشق نمی شدم .

نفسم بند میشه حتی نای صحبتم ندارم .

بیا و منو بکش یا منو از این برزخ جهنمی نجات بده

التماست می کنم ازت خواهش می کنم به پات می افتم خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

از بس حرفامو ته این دل لامصب نگه داشتم دیگه دلم داره می ترکه خدایا نجاتم بده نجاتم بده.

چرا باید واست سخت باشه کمک کردن به من ؟

تو که توانای مطلقی ؛ نیستی؟؟

خدایا چقدر درس بخونم تا روزیم رو تو دست خودم  بذاری ؟

خدایا مگه من چیم از این بی سوادهایی که زحمت نکشیده می خورن کمه که هنوزم نون سواره ست و من پیاده ؟

چقدر  درس بخونم تا توی این مملکت آشغال کار گیرم بیاد؟

چرا هر کی به هر کیه این مملکت ؟ اینه اسلام تو ؟

که من درس خونده خونه نشین باشم و بی سوادها بر اریکه منصب؟؟؟؟

چقدر ایثار کنم تا عشقم باورم کنه ؟

آخه چقدر ؟ بگو چقدر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

24 سالمه و از 6 سالگی تا الان مثه گوسفند درس خوندم پس چرا تو این خراب مونده از دست این آدمهای بی دین و ایمون هیچ سهمی ندارم هیچ  سهمی ؟

تا کی نون سواره ست و من پیاده ؟

چرا نباید فرقی بین من و این خاله زنکهای بی سواد امل نباشه تازه اونا با ارزشتر و خوشبخت تر از من باشن ؟

خدایا خسته شدم از این افکار و از این تحقیر و از این بی آبرویی و از این ترس و استرس

تا به کی این عداب ؟؟

تا به کی هر روز شاهد صحنه ی به نان و نوا رسیدن آدمهایی باشم که حقشون نیست و خودم دستم رو جلوی یکی دیگه باز کنم ؟؟

خدایا چرا اینقده تبعیض ؟؟ پس عدالتت کو ؟؟

خدایا چقده دیگه باید بخونم تا قد این درس نخونده های پاشنه طلا شانس داشته باشم ارزش داشته باشم اعتبار داشته باشم ؟؟

خدایا اینا همه بهای عشق یه طرفه ست که من می دم ؟

خدایا از دروغ گفتن و شنیدن خسته شدم اینو بفهم, بفهم.

بفهم که خسته تر از اونیم که تو هم اذیتم کنی یا تنبیهم کنی !

خدایا مگه من چی می خوام ؟ من حقم رو از این دنیات می خوام حقی که به سبب موجودیت ایجاد می شه یه زندگی راحت و پر آرامش یه زندگی که روی پاهای خودم بایستم و محتاج به دیگران نباشم و تکلیف زندگیم مشخص بشه .

این توقع زیادیه ؟ نه زیاده ؟؟

 

خدایا اگه هستی که حتما هستی منو نجاتم بده از این همه افکار و آرزوهای تباه شده ای که مدام روی سرم می چرخند .

یه نور امیدی یه راه نجاتی یه معجزه ای یه کاری که منو نجات بده

یا که مرگ و خواب راحت.

به خدا به هر دو راضیم فقط تمومش کن این دوراهی برزخ نما رو و چه کنم و چه نکنم های دیوانه کننده رو.

خدایا کمکم کن. 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱۸ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ توسط ساده دل تنها نظرات () |

Design By : Mihantheme