نغمه های دلتنگی

نویسنده: ساده دل تنها - ۱۳٩٢/۳/۳٠

گفتم برو و واسه همیشه گم شو از زندگیم! اما دلم چیز دیگری می گفت...

می دانی بیشتر از آنکه باورش کنیم، من دوستت دارم...

هر مانعی که پشت سر می گذارم برای داشتنت ، مانعی بزرگتر جلویم سد می شود!!!! آخر چراااا؟؟؟

کی تمام می شود این موانع ؟

نمی توانستم به این برزخ لعنتی ادامه بدهم...

ترجیح دادم با عصبانیت از شر عشقت خلاص شوم!

اما آیا خلاصی یافتم؟؟؟

نه ...

بدتر درگیرت شدم...

آخر اگر قلبم برای تو نتپد بخاطر که بتپد؟؟؟

بیا قلبم را هم با خود ببر، دیگر لازمش ندارم...

کاش باورم می کردی... باور می کردی که معجزه ی عشقم همه چیز را برایت می ساخت!

نخواستی ... نتوانستی...

و من مانده ام تنها ... سرد ... خاموش ... دل شکسته ... داغون!

نه خدایت مرا خواست نه خودت...

کاش التیام می یافت زخم هایی که بر قلبم به جا گذاشته ای...

کاش بر می گشتی و دنیایی که آرزویش را داشتم باهم می ساختیم...

می دانم خیلی برایت فرصت قائل شده ام ... واقعیت این است که تا همیشه از جانب من فرصت داری...

کاش بفمی دردم را ... دردی که سینه ام را می سوزاند ... درد نداشتنت ... درد بلا تکلیفی جنون آور...

و دستهایی که همواره تو را از من دور می کند... بشکند این دستها ... بشکند... همانگونه که من شکستم.

 




نویسنده: ساده دل تنها - ۱۳٩٢/۳/٢

دیشب شب سختی بود نمی گم سخت ترین شب زندگیم، که به سبب وجود تو قبلتر،  شبی بدتر از این را نیز تجربه کرده بودم!

نمی دانم نامردی تو چقدر وسعت دارد و کاسه صبر خدا چقدر جا؟

اما می خوام بدونی واگذارت کردم به اون خدایی که شاهد همه ی قول و قرارهات بوده و هست.

واگذارتون کردم به خدا...




Design By : Mihantheme