سالی گذشت و من جز اینکه از مسیر نهایی دور بشم و به بیراهه برم به جایی نرسیدم !

خدایا خیلی احساس بد بیاری  می کنم چرا باید همسفری که من انتخاب کردم برای زندگیم وجودش گنجینه ای باشه از بدی ؟!

چرا منم مثه بقیه نمی تونم طعم خوشی رو بچشم ؟

مگر گناهی که من کردم چه بوده که اینقدر باید عذابم بدی؟

چرا از بین اینهمه آدم باید این بتونه قاپ منو بدزده و هر روز ، هر ماه و هر سال بفهمم که چقدر با اونی که همیشه می خواستم فرق داره ، چقدر  غیر قابل اعتماده ، چقدر غیر قابل تحمله ، چقدر نامرده ، چقدر پسته  ، اما من احمق نمی تونم فراموشش کنم !!!!

خدایا چقدر عذاب ، چفدر شکنجه ؟

خدایا من تو این بیست و چهار سال چه گناهی مرتکب شدم که پنج ساله داری اینجوری عذابم میدی؟؟؟

بهت نزدیک شدم رهام کردی ، ازت قهر شدم رهام کردی ، فحشت دادم رهام کردی ، التماست کردم باز رهام کردی ، چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

اگه اینهمه ازم بدت میومد چرا خلقم کردی ؟ چرا نمی کشی منو ؟ چرا نیست و نابودم نمی کنی؟؟؟؟

خدایا خسته شدم از بس تو این سالها تحقیر شدم ، منت و ناز کسی رو کشیدم که اگه یکی شبیه خودش روجایی می دیدم و میشناختم  حتی ارزش یه نیم نگاه بهش انداختن رو نداشت !

خدایا چرا منو خار و ذلیل کردی؟ چرا دقیقا کسایی رو جلوی چشم من به عرش اعلی رسوندی که من از بچگی همیشه به شخصیت و حماقت و آینده مبهم اونها دلسوزی می کردم؟

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تصور اینکه بعد اینهمه سال به پاش نشستن و زیر پا گذاشتن همه چیز بفهمم که کس دیگه ای رو می خواد یا به قول خودش طرف شرایطش بهتره و لایق خواستنه ، شده کابوس شب و روزم!

خدایا چطور دلت میاد منو اینهمه عذاب بدی ؟ اگه جلوی چشام جون بده و بمیره بهتره که همچین بخواد تحقیرم کنه ، کم بخاطرش تو این سالها تحقیر نشدم !!

خدایا یا همه چیز رو ختم به خیر کن و آدمش کن و به من برش گردون یا منو بکش و راحتم کن یا اون رو بکش تا این دل لامصب باور کنه که دیگه نیست !!

خدایا دیگه تحمل و صبر ندارم کم صبر نکردم که بازم صبرکنم!!

خدایا ازت کار خواستم که استقلال مالی داشته باشم و لااقل سرم جلوی این و اون خم نشه علی رغم اینکه اینهمه درس خوندم بهم ندادی !

ریاضی خوندم چش و چالم در اومد که دبیر ریاضی بشم خاک بسر شده ها همه نوع دبیری خواستن الا دبیر ریاضی !!!  فوق لیسانس اومدم بخونم پدرم در اومدهیجده ساعت بیا و برو و کلی پول و هزینه بکن آخرش یه استاد کرد احمق که دانشگاه رو با فاحشه  خونه اشتباه گرفته بود رید تو معدلم و نمره هامرو بهم نداد و یه مشت نمره در پیت بهم داد و کل دنیا رو زد تو سرم و روزگارم رو سیاه کرد حالا هم که درسها داره تموم میشه استادی نیست که بشه باهاش پایان نامه برداشت ، خیر سرم فوقم رو شهرسازی خوندم که کار گیرم بیاد اما کو کار ؟

خدایا دقیقا عمرم رو پای هر چی گذاشتم به هدر رفت ، درس خوندن ، تلاش ، محبت کردن  به کسی که دوسش داشتم ، همه و همه بی ثمر !

حالا چطوری برگردم سر خونه اولم وقتی هیچی مثل قبل نیست؟؟؟؟

 خدایا من که ازت چیز زیادی نمی خوام یه کار که دستم به دهنم برسه و اینکه اونی که می خوامش مهرم رو صد بر ابر به دلش بذاری و مشکلات بینمون حل بشه و دیگه بتونیم بعد این همه سال بریم زیر یه سقف و زندگیمون رو بکنیم ، این توقع زیادیه ؟؟؟

خدایا اگه زیاده مرگم رو زود برسون چون دیگه نمی تونم برگردم سر خونه اول و از نو همه ی این مسیر رو طی کنم دیگه نمیتونم ...